تبليغاتX
رز سوخته -

رز سوخته

.....ما به اینجا نه پی حشمت و جاه آمده ایم....... از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

 

قصه ي كهنه دروغ بود ، من و ما بچه گي كرديم
 كه به جاي قصه خوندن قصه رو زندگي كرديم
 در آرزو رو بستيم ، دلمون به قصه خوش بود
 رستم كتاب كهنه ته قصه بچه كش بود
حالا تو قحطي رؤيا اجاق ترانه سرده
 كسي رو بخار شيشه دل نقاشي نكرده
سر و تته زدن به ديوار ،‌ برگ آگهي ترحيم
يه نفر نوشته جمعه رو همه روزاي تقويم

قصه گو كتابو وا كن ! اسم آخر رو صدا كن !
سايه ي بلند خواب رو از ترانه ها جدا كن !
 از سر سط ستاره ، بنويس تا راه چاره !
 بنويس كه دل براي حرف تازه بي قراره !
 آسمون قصه مون رو بنويس با رنگ آبي !
عشق با رنگ ترانه ! شب رو با رنگ خراب !
فصل آخر كتاب رو پر كن از عطر علاقه !
تا ديگه براي ريشه ، تيشه دس نگيره ساقه !

ما روي سايه هامون خط و نشون كشيديم
با صد تا كفش سربي تا ته شب دويديم
از قرق سكوت ثانيه ها گذشتيم
آخر قصه اما ، به ابتدا رسيديم

چرخ و فلك مي خواستيم ، فلك نصيبمون شد
 ساده ي ساده بوديم ، كلك نصيبمون شد
 دنبال يه حقيقت تو آينه ها مي گشتيم
اما تو قاب گريه ، ترك نصيبمون شد

یغما گلرویی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 17:15  توسط شراره  |