خوب نمیدونم چی بگم.....
میدونم سر میزنی ... اومدم بگم پنیری رو که گم کردم دارم پیدا میکنم.........
موفق باشی......... موفق باشین............
.....ما به اینجا نه پی حشمت و جاه آمده ایم....... از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم
میدونم سر میزنی ... اومدم بگم پنیری رو که گم کردم دارم پیدا میکنم.........
موفق باشی......... موفق باشین............
به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
و
حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود
من به آنان گفتم آفتابی لب درگاه شماست که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد.
و به آنان گفتم سنگ آرایش کوهستان نیست
همچنانی که فلز زیوری نیست به اندام کلنگ !!
در کف دست زمین
کوهر ناپیدایی است که رسولان همه از تابش آن خیره شدند.
پی ِ گوهر باشید!
لحظه ها را به چرا گاه رسالت ببرید............
......سر هر کوه رسولی دیدند
ابر انکار به دوش آوردند
باد را نازل کردیم تا کلاه از سرشان بر دارد
خانه هاشان پر داوودی بود
چشمشان را بستیم
دستشان را نرساندیم به سر شاخه ی هوش
جیب هاشان را پر عادت کردیم
خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم
( سهراب سپهری )
خیلی حرفا واسه گفتن دارم .........
نگفته دارم قد کلی.......... شاید اومدم گفتم..........
در مجالي كه براي باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
كه خود را با عشق ، علم را با احساس و رياضي را با شعر
دين را با عرفان
همه را با تشويق تدريس كنند
لاي انگشت كسي قلمي نگذارند و نخوانند كسي را حيوان
و نگويند كسي را كودن
و معلم هر روز ، روح را حاضر و غايب بكنند
و بجز ايمان ، هيچكس هيچ چيزي را ، حفظ نبايد بكند
مغز ها پر نشود چون انبار ، قلب ها خالي نشود از احساس
درسهايي بدهند كه بجاي مغز ، دلها تسخير شوند
از كتب تاريخ ، جنگ را بردارند
در كلاس انشاء ، هر کسی حرف ذلش را بزند
غیر ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا کسی بعد از این ، باز همواره نگوید هرگز
(( و به آسانی همزنگ جماعت نشود ))
زنگ نقاشی تکرار شود ، رنگ را در پاییز تعلیم دهند
قطزه را در باران
زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خدمت خلق
مشق شب این باشد که شبی چندین بار همه تکرار کنیم :
((بی تو هرگز ))
(از کجا بودش رو یادم نیست بخشید)
موفق باشین در پناه حق........