به به به سلام... سلام.... بعد كلي برگشتم ... چقدر طولاني شدا.اين چند وقته دلم هوارتا واسه باباجونم تنگ شده بود، براي تهران عزيز تنگ شده بود، براي همه چي تنگ شده بود... اعتيادم هم به اينترنت كم شده... اما خودمونيم بي خبري هم عالمي داره ها؛ تو اين مدت كوچكترين تماسي با تهران نداشتم نه وقتش بود نه حوصلش، حتي به غول كنكور هم فكر نكردم.... بيخيالي مطلق .اما اين سفر برام لازم بود بينشم در مورد خيلي چيزا عوض شده سعي ميكنم واقع بينانه تر با مسائل برخورد كنم به يه نتايجي هم رسيدم. كلا، كلي مثبت شدم به به... شراره + جاي تفكر داره.
از اين ها گذشته سخن درس خوشتر است يواش يواش بايد لاي كتابا رو هم باز كنم استراحت بسه. (آخه يه نفر ادم چقدر تحمل داره؟ يه سال دبيراي اعصاب قوي رو تحمل كرديم بس نبود حالا به ياد كلاساي درسيشون بايد كتاب ورق بزنيم )
حالا يكم دعا:
بار الها تهران پر از دود را از ما مگير.
خداوندا تهران خشن را براي ما نگه دار.
يا رب روزي رو كه مجبور بشيم تهران عزيز رو به جبر ترك كنيم هرگز نيار.
آهان تا يادم نرفته اول روز مادر رو پيشاپيش تبريك بگم . چون اين هفته كه آپ نميكنم هفته بعدشم معلوم نيست تهران باشم .
بعدشم كه تولد شبنم نازنينمون با كلي تاخير، تولد افسانه جون، پرنده خان و فرشته عزيز و 13 مرداد تولد برادر از گل بهترم رو باكلي درود و از اين حرفا تبريك ميگم.........
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1384ساعت 11:20  توسط شراره
|
سلام
سلام
من برگشتم اما از اونجایی که خیلی خستم بعدا آپ میکنم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384ساعت 11:20  توسط شراره
|
سلام
آخیش بعد از ۲ ماه بد بختی این هفته چه کیفی داد...........چه حالی میده آدم با سیستم خودش بیاد اینترنت .........۲ماه پیش در چنین روزی سیستمم خراب شد الانم یه هفتس که درست حسابی رو به راه شده ........منم دق دلی این همه کافی نت رفتن و خالی کردم.........آخیش
راستی تا یادم نرفته اینم بگم که دارم یه هفته شايدم ۱۰ روز ميرم خودمو گم و گور كنم فكر نكنم بتونم آپ كنم .
+ نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1384ساعت 9:55  توسط شراره
|
خوب ديگه فكر كنم بسه هرچقدر غمناك نوشتم بعد از اين همه اتفاق نا خوشايند ميخوام يكمم خود قبليم بشم . اما كاري كه به اصطلاح رفيق فابم كرد و فراموش نميكنم . هيچ وقت سعي نكردم تلافي كارايي كه برام خوشايند نيست رو بگيرم اما اين دفعه فرق داره تا تلافي نكنكم راحت نميشم .
محبوبه جون ميدوني تا حالا بد كسيو نخواستم اما اين سري مطمئن باش از شرمندگي اين نامرديت در ميام.
حالا بگذريم:
تو سايت آواي آزاد مطلبي ازگابريل گارسيا ماركزديدم كه خيلي خوشمان آمد،شايد شما هم خوشتون بياد:
دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.
اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .
هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب. وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.
به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني.
خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .
زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري .
تا بعد
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1384ساعت 12:2  توسط شراره
|
زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود.
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1384ساعت 11:26  توسط شراره
|
تو اگر میدانستی که چه زخمی دارد
خنجر از دست رفیقان خوردن
از منه خسته نمیپرسیدی که چرا تنهایم
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1384ساعت 18:24  توسط شراره
|